مركز فرناند براودل، دانشگاه بينگهامتاون
فهرست ساير
يادداشتها به انگليسي و ترجمة آنها به ساير زبانها
يادداشت شمارة 158، 1 آوريل سال 2005
(12 فروردين 1384)
"ميراث ژئوپوليتيك بوش"
اين روزها در روزنامهها از نگرانيهاي جرج دابليو بوش در
خصوص ميراث تاريخي دوران رياست جمهوري او سخناني شنيده ميشود، نگراني در خصوص اين
كه بيست و پنج سال ديگر تاريخ نويسان او را در نوشتههاي خود با يادآوري چه
رويدادهايي به خاطر خواهند آورد؟ به نظر اين طور ميرسد كه بوش فكر ميكند تاريخ
نويسان از او به خاطر تلاشهايش
براي گسترش "آزادي" در جهان و شايد مشخصاً در خاور ميانه به نيكي ياد خواهند نمود، اما به اعتقاد
من چنين چيزي بسيار غير محتمل خواهد بود. به نظر من از بوش در تاريخ به عنوان كسي
ياد خواهد شد كه يك تغيير ژئوپوليتيك بزرگ و ماندني را در جهان باعث گرديد: تشكيل
محور پاريس- برلين- مسكو در ژئوپوليتيك جهاني. دليل خطور اين انديشه به ذهن اجلاسي
است كه در 18 مارس امسال (28 اسفند1383) ميان رهبران سه كشور فرانسه، آلمان و
روسيه (به اضافة اسپانيا) در پاريس برگزار گرديد. در اين اجلاس هيچ تصميم فوقالعاده
و شگفتانگيزي اخذ نشد بلكه اين اجلاس يك اجلاس كاملاً عادي بود كه اينك ميتوان
آن را تا حد زيادي يك رويداد عادي منظم دانست و همين عادي و منظم شدن بيسرو صداي
اين گونه اجلاسهاست كه بايد مورد
توجه ناظرين قرار گيرد.
جابجاييها ژئوپوليتيك را بايد شبيه به حركت صفحات
تكتونيك پوستة زمين دانست. حركت صفحات تكتونيك زير سطح قابل رويت از پوستة زمين
بطور مداوم و پيوسته صورت ميپذيرد، اين صفحات هم در جهت فشرده شدن به يكديگر و هم
در جهت فاصله گرفتن از هم در حال حركت هستند و در برخي نقاط فشار حاصل از فشرده
شدن صفحات به يكديگر و يا شكاف ناشي از رانده شدن آنها از هم به انفجارهايي ميانجامد
كه ما آنها را زمينلرزه ميناميم.
به طريق مشابه در عرصة ژئوپوليتيك
ما انفجارهاي ناشي از فشرده شدن و برخورد صفحات با يكديگر را به صورت وقوع
"جنگهاي جهاني" ميبينيم و اين جنگها پديدهايي نيستند كه بتوانند مورد
توجه قرار نگيرند، اما احتمال توجه كردن به وقوع "رانش" در عرصة
ژئوپوليتيك جهاني، يعني پديدهاي كه به ايجاده قارههاي جديد و مجزا از يكديگر در
جهان ميانجامد، كمتر از پديدة "برخورد" است.
ژئوپوليتيك جهاني فشرده شدن صفحات تكتونيك خود به يكديگر
را به صورت جنگ جهاني ميان آلمان و ايالات متحده از 1914 تا 1945 شاهد بود كه از
دل آن يك نظم جديد جهاني كه حاصل استيلاي ايالات متحده بر نظام جهاني بود، ظاهر
گرديد. اين نظم جديد از يك خط گسل عظيم برخوردار بود كه با جنگ سرد تعريف شده بود،
اما سرانجام صفحات دو طرف اين گسل هرگز به برخورد با يكديگر نيانجاميد و هرگز يك
جنگ گرم ميان دو حريف جنگ سرد بروز ننمود. اما از سوي ديگر هم زمان با جنگ سرد،
گرايشات و تمايلهايي به رانش و انشعاب وجود داشت و رانشي كه ايالات متحده بيش از
هر چيز از بروز آن هراس داشت، احتمال كنار كشيدن اروپا از پيمان آتلانيك شمالي و
سپس حركت به سمت و سوي يك صف بندي جديد به شكل پاريس- برلين- مسكو بود.
در واقع حركات كوچك متعددي هم در جهت ايجاد اين صف بندي
جديد، به وقوع پيوست: ايدة پيوند پاريس- مسكو به طرق مختلف از سوي شارل دو گل
پيشنهاد گرديد. در ديدگاه دو گل برقراري اين پيوند راهي براي بازگرداندن دوبارة
فرانسه و اروپا به مركزيت نظام جهاني بود، اما معاهدة فرانسه – شوروي كه توسط دو گل در 1944 امضا شد به دليل
قدرت زياد صفبنديهاي جنگ سرد راه به جايي نبرد، البته اين را هم بايد اضافه نمود
كه نگرانيهاي دو گل از ازدياد قدرت حزب كمونيست فرانسه در آن زمان، قدرتي كه دو
گل احساس ميكرد تلاش براي مهار نمودن آن داراي ضرورت ميباشد هم در ناكام ماندن
معاهدة 1944 فرانسه –شوروي بي تاثير نبود. ايالات متحده و دموكرات مسيحيها در
آلمان به سختي تلاش نمودند تا از تشكيل يك آلمان متحد و بيطرف كه ميتوانست پيشرو
در انعقاد يك معاهدة راپالو (Rapallo Treaty) دوم ميان آلمان و اتحاد
شوروي باشد پيشگيري نمايند، اما امكان رسيدن به چنين چيزي مجدداَ در شكلي موسوم به
اوستوپوليتيك (Ostpolitik) توسط ويلي برانت مطرح گرديد كه ايالات متحدة
مخالفتي نسبتاً شديد را با آن از خود نشان داد. زماني كه گورباچف قدرت را در اتحاد
شوروي در دست گرفت هم ايدة تشكيل "خانة مشترك" اروپايي را مطرح نمود كه
اين ايده در پي بركنار شدن او توسط يلتسين كنار گذاشته شد.
واقعيت اين است كه كلية اين تلاشها در جهت تشكيل محور
پاريس- برلين- مسكو نه فقط مورد مخالفت ايالات متحده بوده بلكه ايالات متحده
همواره در مخالفت با آنها عملكردي موفق هم داشته كه دليل اين موفقيت قبل از هر چيز
تاكيد بر اختلافات ايدئولوژيك موجود ميان دو طرف جنگ سرد توسط امريكا بود. اما پس
از فروپاشي اتحاد شوروي و اضمحلال كمونيسم در اروپاي شرقي و مركزي، تاكيد روي
اختلافات ايدئولوژيك به مراتب دشوارتر گرديد و اينك صفحات ژئوپوليتيك زيرين به
آهستگي اما آشكارا در جهت انشعاب اروپا از امريكا در حال حركت بودند. آنچه پس از
سال 2001 ميلادي اتفاق افتاد اين بود كه جرج دابليو بوش در تلاش ناموفق خود براي
مرعوب نمودن اروپا و روسيه، موفق به افزايش سرعت انشعاب اروپا از امريكا تا حدي شد
كه بروز يك شكاف عمده ميان اروپا و امريكا در حال طي روند نهايي خود براي شكل گيري
ميباشد. احتمالاً تنها پس از گذشت يك دهه تشخيص اين كه اين شكاف تا چه اندازه
دائمي ميباشد براي ما ممكن خواهد بود، اما وقتي كه تاريخنويسان سال 2025 به اين
دوره مجدداً بنگرند، اين تجديد نظر در صفبندي اروپا را ميراث بزرگ ژئوپولتيك بوش
خواهند ناميد و آن را مستقيماً نتيجة اقدامات كابينة او معرفي خواهند نمود.
البته سئوال مهم اين است كه فاصله گرفتن اروپا از امريكا
چه تفاوتي در حيات فعلي نظام جهاني ايجاد خواهد نمود. تحكيم جايگاه اروپا به عنوان
يك بازيگر سياسي كاملاً منفك از ايالات متحده با سقوط دلار از جايگاه خود به عنوان
تنها ارز مورد استفاده در ذخاير ارزي تركيب خواهد گرديد و هر يك از اين دو ديگري
را تقويت خواهد نمود. ايالات متحده در پي اين رويدادها بسيار ضعيفتر گذشته نمايان
خواهد گرديد و اين ضعف نه فقط در قدرت واقعي ايالات متحده، بلكه استنباط ديگران از
قدرت ايالات متحده از جمله قدرت نظامي ايالات متحده را شامل خواهد شد و در اين
زمان خواهد بود كه ما خود را در يك بازي كاملاً متفاوت در عرصة بينالملل خواهيم
يافت.
در پي اين تحولات سه رويداد ژئوپولتيك براي تماشا پيش روي
ما خواهد بود. نخستين رويداد رقابت ميان اروپا و آسياي شرقي براي بدست آوردن نقش
مركزي در انباشت سرمايه در دهههاي آينده خواهد بود، البته ميزان پيوستگي سياسي كه
گروه كشورهاي اروپايي و گروه كشورهاي آسياي شرقي هر يك قادر به رسيدن به آن خواهند
بود نقشي تعيين كننده در نتيجة رقابت ميان اروپا و آسياي شرقي خواهد داشت. دومين
رويداد، تقلاي كشورهايي كه ميتوان آنها را قدرتهاي متوسط اقتصادي ناميد و در
حقيقت غولهاي منطقهاي به شمار ميروند و دست كم هندوستان، برزيل و افريقاي جنوبي
در شمار آنها خواهند بود براي حفظ توازن و دفاع از نقش (و اتحاد) خود در پهنة
ژئوپولتيكي جديد جهان خواهد بود. سومين رويداد براي تماشا هم اين خواهد بود كه
چگونه ايالات متحده قادر خواهد بود خود را با اين واقعيتهاي جديد كه در آنها هم
نقش واقعي امريكا در جهان و هم
استنباط و توقع ديگران از نقش امريكا در جهان به مراتب كمتر از آنچه امروز ميبينيم
خواهد بود، مطابقت دهد.
اگر بخواهيم به طور منطقي و هشيارانه بروز اين صف بنديهاي
جديد را در عرصة نظام بينالملل مورد مشاهده قرار دهيم، توجه به اين كه صرفاً
تغيير موضعگيريهاي سياسي كشورها به طور روزانه، هفتگي و يا حتي ساليانه را مورد
تحليل قرار ندهيم نقشي بسيار حائز اهميت خواهد داشت. موضعگيريهاي سياسي روزانه،
هفتگي و يا حتي ساليانه كشورها درست مثل بازار سهام همواره فراز و نشيبهاي خاص
خود را دارا ميباشد، اما چيزي كه واقعاً داراي اهميت ميباشد روندهاي بلند مدت
است. مسئلة مهم ديگر اين است كه همواره
به موضعگيريهاي شخصيتهاي سياسي مهم و شاخص در مجامع عمومي با ديدة ترديد
و احتياط بنگريم. سياستمداران همگي ناچار به سخن گفتن با مخاطبين متعدد به طور هم
زمان هستند لذا همه سياستمداران شيوههاي مختلف براي ارائة وارونة اطلاعات را به
خدمت ميگيرند، بنابراين (اگر چه سخنرانيهاي عمومي سياستمداران هم ميتواند آشكار
كنندة بسياري از نكات باشد) در حقيقت اين اقدامات واقعي سياستمداران در عمل است كه
حائز اهميت ميباشد و نه گفتهها يا وعدههاي آنها.
به هر حال در چهارچوب كلي افول قدرت ايالات متحده، آنچه
بلافاصله قابل مشاهده ميباشد، كاهش اهميت گفتهها و رفتارهاي خود جرج دابلو بوش
ميباشد. بوش نقطة اوج قدرت سياسي خود را در داخل سپري نموده و به زودي پاداش كامل
خود را بابت موانع ژئوپوليتيكي كه ايالات متحده با آنها روياروي خواهد بود دريافت
خواهد نمود. در آينده بابت تمامي اين رويدادها احتمالاً بوش بيش از آنچه كه از نظر
تحليلي واقعاً منصفانه است مقصر قلمداد خواهد شد. با اين وجود سايرين اين طور فكر
خواهند نمود كه او تنها مجازاتي كه استحقاقش را داشته دريافت نموده.
امانوئل والرستين
ترجمه به فارسي از ب. پيروز- توجه:
] مالكيت معنوي اين اثر متعلق به امانوئل والرستين بوده و كلية حقوق براي
ايشان محفوظ ميباشد. دانلود كردن، انتقال الكترونيكي به غير يا پست الكترونيك اين
نوشته به ديگران و يا قرار دادن آن در پايگاههاي اينترنتي غير تجاري، مجاز اعلام شده مشروط براين كه تماميت اثر
به طور كامل دست نخورده باقي مانده و بخش مربوط به حق مالكيت معنوي نمايش داده
شود. به منظور ترجمه يا انتشار اين اثر به شكل چاپي و/ يا به هر شكل ديگر از جمله
انتشار آن در پايگاههاي تجاري روي اينترنت و يا نقل قول از بخشهايي از آن با
نويسنده در آدرس immanuel.wallerstein@yale.edu يا شماره فكس: (1-203-432-6976) تماس حاصل فرماييد.
منظور از اين يادداشتها كه دو بار در ماه منتشر ميگردند،
انديشيدن به رويدادهاي جهان معاصر، نه در نگرش از زاوية تيترهاي خبري آني، كه در
يك نگاه بلند مدت ميباشد[
بازگشت به صفحة اصلي
مركز فرناند براودل