http://fbc.binghamton.edu/commentr.htm
240,
01.0./2008
آیا ناتو می تواند گرجستان را نجات دهد؟
در میان تمامی جنجالی که روزنامه نگاران در خصوص جنگ سرد به راه انداخته اند، بیشتر تحلیلگران این نکته را فراموش می کنند که بحرانی که به دلیل حضور ساکاشویلی در اوستیای جنوبی به وقوع پیوسته است، در حال حاضر ماهیت سازمان آتلانتیک شمالی را زیر سوال برده است.
برای
درک این مسئله
باید به عقب
بازگردیم و
تاریخچه
تاسیس ناتو را
به عنوان یک
سازمان و
مفهوم کلی
بررسی کنیم.
داستان
ناتو از سال 1947
آغاز شده است.
در آن زمان بریتانیا
و فرانسه
توافقنامه
دانکریک را
امضا کردند که
طبق آن برای
تهاجم
احتمالی ارتش
آلمان با
یکدیگر متحد
شدند. در سال 1948،
این گروه با
همان هدف دفاع
در مقابل آلمان
توسعه پیدا
کرد و کشورهای
هلند، بلژیک و
اوکزامبورگ
نیز به آن
اضافه شدند.
اواخر همان سال
این پنج کشور،
سازمان دفاع
مشترک غرب را
تشکیل دادند.
در اینجا باید
به دو نکته در
خصوص این دو
توافقنامه
اشاره کرد. اول
اینکه امریکا
در این پیمان
جایی نداشت و
دوم اینکه این
کشورها در
مقابل آلمان
با یکدیگر متحد
شده بودند و
نه در مقابل
اتحادیه
جماهیر شوروی.
تاسیس
ناتو در سال 1949
به دنبال
محاصره برلین
در سال 1948 اتفاق
افتاد. ناتو
توافقنامه
های دفاعی کشورهای
غربی را لغو کرد
و خود را تنها
بر روی خطرات
آلمان نظامی جدید
متمرکز نکرد،
بلکه توجه
اصلی خود را
جنگ سرد بین
ایالات متحده
امریکا و
اتحادیه
جماهیر شوروی
قرار داد. از
دیدگاه
امریکا، ناتو
پیشنهادهای
زیادی را
ارائه کرد.
آغاز بکار
ناتو در واقع
پیغامی بود
برای اتحادیه
جماهیر شوروی
که بگوید،
امریکا از
مرزهای تقسیم
قدرت در اروپا
که با محاصره
برلین به خطر
افتاده بود،
حمایت میکند.
این روشی بود
برای آشتی
میان فرانسه و
بریتانیا در
مقابل
تسلیحات
آلمان غربی.
همچنین راهی
بود برای
کنترل عملیات
نظامی هم
پیمانان.
رهبران
سیاسی و
اکثریت مردم
اروپای غربی
در مقابل
مفاهیم کلی
ناتو سکون
رضایت بخشی
اختیار کردند.
برای آنها،
پیمان ناتو
ضمانتی بود که
اگر شوروی
بخواهد توافق
یالتا را نقض
کند، امریکا
از آنها حمایت
کند. اکنون
فرانسه آماده
بود تا آلمان
غربی مسلح را
بپذیرد. شارل
دوگل در سال 1966
به حضور نظامی
خود در ناتو
پایان داد و
همین امر سبب
شد تا دفتر
مرکزی ناتو از
پاریس به
بروکسل منتقل
شود.
اوایل
دهه هفتاد،
کشورهای
اروپای غربی
نه تنها نگران
آلمان بودند
بلکه به این
می اندیشیدند
که شوروی دیگر
تهدیدی برای
یک حمله قریب
الوقوع نیست.
بسیاری از
کشورها به این
فکر افتادند
که چگونه
شوروی
استالینی را
با خود همسو
کنند. این
ایده در دهه
1980با ایجاد خط
لوله گاز از
شوروی به سمت
اروپای غربی
گسترش پیدا
کرد که حتی از
طرف بریتانیا
تحت حکومت
مارگارت تاچر
نیز پذیرفته
شد.
امریکا
از گسترش
روابط بین
اروپای غربی و
شوروی نگران
شد. امریکا به
شدت مخالف
ایجاد خط لوله
گاز بود.
امریکا
کشورهای
اروپایی را که
عضو ناتو
نبودند از
ایجاد یک ارتش
اروپایی ناامید
کرد. به طور
کلی، امریکا
به کشورهای
اروپایی که
عضو پیمان
آتلانیک
شمالی نبودند
چشم اروپا
نگاه نمی کرد.
این
تنش با
فروپاشی
کمونیسم در
سال 1989 و
فروپاشی
شوروی در سال 1991
شدت بیشتری به
خود گرفت. از
آنجا که ناتو
برای مقابله
با اتحادیه
جماهیر شوروی
که توسط حزب
کمونیست
اداره میشد
شکل گرفته
بود، اکنون با
فروپاشی
کمونیسم چه
عملکردی میتوانست
داشته باشد؟
امریکا نقش
تازهای برای
ناتو در نظر
داشت. امریکا
همچنین در نظر
داشت که اجازه
ندهد که اروپا
بدون حضور
امریکا به یک
خودمختاری
برسد و با
توجه به
پیشنهاد
میخائیل گورباچوف،
مانع از تشکیل
یک خانه مشترک
اروپایی شود
که روسیه نیز
جزوی از آن
است.
در
چنین شرایطی
گسترش ناتو
اولین سوالی
بود که به
وجود آمد.
حضور
کشورهایی که
دیگر ارتباطی
با اتحادیه
جماهیر شوروی
و روسیه
نداشتند در
ناتو مطرح شد.
امریکا به
سرعت تلاش کرد
تا این کشورها
را به عضویت
ناتو درآورد.
کشورهای اروپای
غربی تمایل
کمتری به این
روند داشتند.
کشورهای تازه
استقلال
یافته عضویت
در ناتو راهی
برای ارتباط
با امریکا و
حمایت در مقابل
روسیه و راه
حلی برای
مسائیل
اقتصادی میدانستند.
امریکا حضور
این کشورها در
ناتو را مانعی
برای متحد شدن
دوباره آنها
با روسیه می
دانست اما مهمتر
از آن اینکه
امریکا حضور
این کشورها در
ناتو را
ضمانتی برای
عدم جدایی
اروپا از
همپیمان قدیمی
خود امریکا می
دانست. و
کشورهای
اروپای غربی،
تمایل کمتری
به حضور این
کشورها داشتند
چراکه دلایل
امریکا را به
خوبی می
دانستند.
جنگ
عراق این
شرایط را بدتر
کرد. دونالد
رامزفلد، به
دو اروپای
متفاوت می
نگریست.
اروپای قدیمی
که ناتوان است
و همکاری نمی
کند و اروپای جدید
که درگیر همان
مسائلی در
جهان است که
امریکا با
آنها دست و
پنجه نرم میکند.
در واقع، در
شرایط حمله
امریکا به
عراق در سال 2003،
سه اروپای
متفاوت شکل
گرفت. اروپای
جدید رامزفلد
که همان
کشورهای
کمونیستی
سابق بودند،
کشورهایی که
با یکپارچگی
مخالف بودند
مانند فرانسه
و آلمان و
کشورهایی که
در سال 2003 از حمله
امریکا به
عراق حمایت میکردند
که به طور
مشخص می توان
به بریتانیا،
اسپانیا و
ایتالیا
اشاره کرد.
فرانسه و
آلمان از بعد سیاسی
در مخالفت با
امریکا در
سازمان ملل به
روسیه و پوتین
نزدیکتر شدند.
تنشها
ادامه پیدا
کرد. زمانی که
امریکا این
سال ها در
تلاش بود تا
اکراین و
گرجستان را به
عضویت ناتو
درآورد، با
مخالفت شدیدی
نه تنها از طرف
فرانسه و
آلمان بلکه از
طرف
بریتانیا،
اسپانیا و
ایتالیا
مواجه شد. در
عوض از حمایت
شدید در چهار
کشور اروپایی
برخوردار بود
که این کشورها
شامل لهستان و
سه کشور حوزه
بالتیک بودند.
سایر کشورها
در این خصوص
ساکت ماندند.
پس
از آن شاهد
پیشروی
ساکاشویلی در
اوستیای
جنوبی بودیم
که با پاسخ
دندانشکن
روسیه روبه رو
شد. لهستان و
سه کشور حوزه
بالتیک به
سرعت حمایت
کامل خود از
گرجستان را اعلام
کردند و
امریکا با
سرعت کمتری به
جمع آنان
پیوست و کشتیهای
جنگی خود را
برای کمک های
انسان
دوستانه به
منطقه روانه
کرد.
اروپای
غربی چه کرد؟
نیکولا
سارکوزی
فرانسوی به
سرعت و بدون
آنکه با کسی
مشورت کند، به
میانجیگری
برای آتش بس
میان دوگروه
پرداخت. آنجلا
مرکل، صدرالعظم
آلمان، در
ادامه به
مذاکره با
روسیه پرداخت
و حتی سیلویو
برلوسکونی
ایتالیایی به
پوتین تلفن
زد. در تمام
مدت این تلاش
ها، کاندلیزا
رایس در این
عکس
دیپلماتیک
جایی نداشت.
آیا
این دیپلماسی
کارکرد داشت؟
این دیپلماسی
در یک مرحله
کارکرد داشت و
آن ادامه جرو
بحث در خصوص
مکان حضور
نیروهای روسی
و به رسمیت شناختن
استقلال
اوستیای
جنوبی و
آبخازیا از طرف
روسیه بود.
اما کشورهای
اروپای عربی
همچنان
اظهارات خود
را در خصوص
اینکه باید محتاط
باشیم تا
روابطمان با
روسیه را از
دست ندهیم
بیان می کنند.
این درحالی
است که تنها
کاری که از
دست رسانه های
اروپای غربی
برمی آید این
است که نشان
دهند که این
روسیه است که
خواهان روابط
دوستانه با
اروپای غربی
است. از همه
این گزارش ها
روشن تر
گزارشی از
نیویورک
تایمز است که
در آن آمده
است که
لهستان، جمهوری
چک و کشورهای
بالتیک از
آنجلا مرکل و
نه کاندلیزا
رایس خواسته
اند تا از
نفوذ خود برای
حل این مسئله
استفاده کند.
آنجلا مرکل
اعلام کرد که
آلمان از
عضویت
گرجستان در
ناتو حمایت
نخواهد کرد.
یکی
دیگر از مقاله
های منتشر شده
در نشریه فایننشیال
تایمز به قلم
کیشوره
محبوبانی،
استاد
دانشگاه
سنگاپور بود.
در این مقاله
آقای محبوبانی
می نویسد که 10
درصد جهان
معتقدند که
روسیه مقصر
اصلی این جنگ
است و این
درحالی است که
90 درصد باقی مانده
با اظهارات
غرب در خصوص
گرجستان
سردرگم شده
اند. وی در آخر
مقاله خود می
نویسد که افکار
استراتژیک
غرب سبب شده
است تا جهان
به مکان خطرناک
تری برای
زندگی تبدیل
شود.
امریکا
هنوز آمادگی
گوش دادن به
نصیحت های دوستان
غیر غربی خود
را ندارد.
اروپای غربی
می خواهد
بداند در این
قمار چه سهمی
دارد. ناتو
نمی تواند خود
را از دام
فعالیت های
استراتژیکی که
محبوبانی آن
را فضای پیش
از جنگ سرد می
خواند برهاند.
Immanuel Wallerstein
] مالكيت معنوي اين نوشتهها متعلق به امانوئل والرستين بوده و كلية حقوق براي ايشان محفوظ ميباشد. دانلود كردن، انتقال الكترونيكي به غير يا پست الكترونيك اين نوشتهها به ديگران و يا قرار دادن آنها در پايگاههاي اينترنتي غير تجاري، مجاز اعلام شده مشروط براين كه تماميت اثر به طور كامل دست نخورده باقي مانده و بخش مربوط به حق مالكيت معنوي نمايش داده شود. به منظور ترجمه يا انتشار اين آثار به شكل چاپي و/ يا به هر شكل ديگر از جمله انتشار آنها در پايگاههاي تجاري روي اينترنت و يا نقل قول از بخشهايي از آنها با نويسنده در آدرس immanuel.wallerstein@yale.edu يا شماره فكس: (1-203-432-6976) تماس حاصل فرماييد.
منظور از
اين يادداشتها
كه دو بار در
ماه منتشر ميگردند،
انديشيدن به
رويدادهاي
جهان معاصر، نه
در نگرش از
زاوية
تيترهاي خبري
آني، كه در يك
نگاه بلند مدت
ميباشد.[
______________________________________________
Go to List of Commentaries